|
زمزمه های بارانی عشقی که قلب منجمـــــــدم را مذاب کرد ما را به جـــــــرم با تو نشستن کباب کرد یک شعله عشق در شب چشمم نفس کشید یک آیه از نگــــــــــاه تو را مستجاب کرد چشمت همیشه منتظر چیــــــــز تازه ایست چیزی شبـــــیه آنچه دلـــــــم را مجاب کرد این مرغک شکســــته پَرآرام و سر به زیر پسکوچه های ذهـــــــــــــن مرا انتخاب کرد لعنت به چشم خســــــــــته ی بارانی ِ خودم یک شب تمام نقشــــــــه ی مارا بر آب کرد امشب تو نیســـــــــــــــــتی و برای گریستن باید تمــــــــــــــــــام غربت ما را کتاب کرد
|
About![]()
Home
|