تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون - مسیح عشق حسین

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

هيات جسم در عرش به نظاره نشسته است تا ملائک خلق انسان را با دليل ببينند.
السلام عليک يا ثارالله که مي جوشد خون گردنش و جاريست در امتداد پيکرش.
سلام بر سري که که نور مي پاشد و شمس مي خراشد،بر لبي که به تشنگي اش مي نازد،بر دستي که عشق با خون مي سازد،بر چشمي که مهتاب مي آزارد تا روزي به دلدار ببازد و بر دلي که همانند يک حرير سفيد مي ماند ولي سرخ ، سوخته ،سوراخ و کبود...
با سلام به مسيح سال شصت هجري و يارانش
با سلام به حسين(ع)
و شرم را کامل کند آنکه مسيح را با حسين بيازمايد،آن جايش مشخص است و اين مرتبه اش معلوم،مسيحيان از خاطره ي صليب خيال مي گويند و مسلمانان از فرهنگ حسين(ع)،مسيح حجت را از حواريون بر نداشته،پس چرا تنها مانده است؟
حسين(ع)حجت را از ياران برداشته اما چرا آنان براي ماندن بي تابي مي کنند؟در گوشه اي عباس مي گريد،مسلم بن عوسجه دلش شور مي زند،نکند حسين او را نخواهد...
سعيد بن عبدالله،زهير بن قيس،محمد بن بشير،برير بن خضير،عبدالرحمان بن عبدربه،هر که چيزي مي گويد.مگر جان عزيز نيست؟؟؟؟؟
خداي من:حواريون مسيح کجا و ياران حسين (ع) کجا؟امام مي گويند:کفن نياوريد بوريا لازم است.
بوريا را بر زمين پهن کن،از خورشيد قطعه هايي بر زمين مانده،در آن بريز.قطعه اي را هيچ وقت نمي يابي و لحظه اي که در جست و جو،حيران مي ماني،ناگهان قطعه اي گمشده را بر بلنداي تيز نيزه مي يابي.سري که تنها براي بردن سه ساله اي به زير مي آيد و طبق نشين مي شود.................................
آري!حق مانند پرگاري ست که نوک سوزني آن در کربلاست و نوک مدادي ان بر گرد عصر ها و زمان ها مي گردد،هرچه اعصار به جلو مي تازند در نقطه سوزني به مرکز مي رسند.مرکز کربلاست و کربلا با حسين (ع) کربلاست.
دستانت را بلند کن،آنقدر بلند که به دامان حسين(ع)برسد تا در کشتي نجات او،از بلاي امواج هاي خرد کننده در امان باشي...
قدري آهسته تر،قدم ها را کوتاه بردار،کربلا نزديک است...بوي سيب مي آيد
...کربلا!ما را نيز در خيل کربلائيان بپذير.

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت11:11توسط الهام | |