تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون - یا حسین به فریاد ما برس

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

 

این روزها حال و  هوای دیگری دارد. پرچم های مشکی اویخته شده بر در و دیوار شهر. مراسم عزاداری و حتی شربت های نذری کوچه خیابان .. همه و همه مرا به دنیای کودکی ا م می برد.به روزهای محرم و عاشورایی که عشقمان نظاره ی  سوخته دلانی  بود که  زنجیر عشق حسین را بر سینه می کوفتند ... بی کفش خیابان ها را می پیمودند.. ..مردمانی که گل بر سر و صورت می زدند .. و حتی سرمای طاقت فرسای زمستان بر ان ها توان چیره شدن  نداشت  ... گویی وجودشان  همه عشق بود به حسین..... 

و مجالس عزاداری حسین که مادر چادر سیاه رنگش را بر صورتش می کشید تا اشک های حسینی اش را از دیدمان پنهان کند  و ما در تاریکی مجالس سر بر زانوی مادر به خواب می رفتیم ..

خاطرات کوچه ی خانه ی مادر بزرگ در ذهنم مثل یک ستاره می درخشد .. ان کوچه قدیمی خانه ی مادر بزرگ ...و ان چادر سیاه رنگ که مشتاقانه به سر می انداختیم تا کمی احساس بزرگ بودن کنیم .و ان مجلس عزاداری سر کوچه  که صدایش تمام کوچه را پر می کرد ..بچه که بودیم نمی فهمیدیم حسین که بود و چه کرد .و چیست داستانی که هر سال می گویند و می گریند و هیچ وقت رنگ و بوی تکرار نمی پذیرد..از محرم جز ان کوچه و صادقانه بگویم غذاهای نذری که برای گرفتنش در صف می ایستادیم چیزی نمی فهمیدیم  .

بزرگتر که شدیم پشت نیمکت های مدرسه و در کتاب ها به ما اموختند حسین(ع) به شهادت رسید تا درس ازادگی و وارستگی را به تمام مسلمانان جهان بیاموزد .. و نمی دانم درس حسین (ع) زیاد سخت بود یا اشکال از ما دانش اموزان سر به هوا بود.......... 

.وحتی ان روزها  پشت نیمکت های درس هم نفهمیدیم که حسین که بود و چه کرد وشاید  تنها از سر  تکلیف جملات را حفظ کردیم.. 

و من امروز در استانه ی جوانی ایستاده ام 

امروز می گریم  

اما نه برای حسین  

حسین که ازادانه زیست و ازادنه رفت  

.می گریم برای خودم که در مکتبش درس ازادگی را به درستی نیاموختم ... 

امروز  شاهد  بندهای اسارتی  هستم  که از هر طرفم به سمتم پرتاپ می شوند تا اسارتم را  به زرق و برق های خیالی محکم تر کنند.. 

امروز  خون می گریم   

برای مظلومیت کودکان حسین  

                   برای دل خون شده ی زینب  

وامروز می گریم 

برای خودم 

و برای تمام مردمانی 

که درس حسین را نیاموختند 

 

و فکر می کنم به حسین(ع)... 

به ان جمله ای که بارها شنیدمش.... 

حسین(َع)  رفت تا درس بیاموزد........ 

درس ازادگی و شجاعت

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت10:51توسط الهام | |