|
vbhjh
وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم به فکر ساختن جامه ای سترگ و پرداختن واژه هایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم
ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة!
آن گاه زمانه تصویری از دریا کشید؛ دریایی سرخ و زلال، مثل غروبگاهان خورشید، مثل امواج در هم تنیده شفق. تصویری که توانست عظمت انسان را از گودال قتلگاه، تا منتهی الیه آسمان نمایان سازد. آن گاه که هدایت انسان، با کشتی شهادت آغاز می شود و بشر فرود آمده از آسمان، از گرداب خاک به سدرة المنتهای افلاک عروج می کند.
چه کسی می تواند به عظمت نورانیت نور در ظهر طاقت فرسای غربت پی ببرد؟!
آن گاه که از کویر کربلا، چشمه چشمه حکمت می جوشید و شهادت در کام عطشناک زمین به گوارایی می رسید، عاشورا رقم می خورد تا مسیر هدایت این بار نه از مکه و مدینه، بلکه از کربلا آغاز شود.
عاشورا، آخرین ثانیه های به بار نشستن تلاش هزاران پیامبر بود.
عاشورا، واپسین لحظات دلواپسی حضرت زهرا (س) بود که در بغض غریبانه امام حسین (ع) جاری می شد.
* *
چگونه بپرهیزد از "شهادتی" که به خاطر آن، هستی یافته است.
چگونه از شهادت گریزان باشد؛ که ازلی ترین سمبل شهادت،وجود جاودانه ی خود امام حسین (ع) است.
چگونه می تواند به صلح با امثال یزید بیاندیشد؛ صلحی که حتی غضب خداوند را بر می انگیزد؟! آن گاه است که این سخن به کمال زیبایی می رسد:هیهات مناالذلة!
چگونه می شود سفیر عشق خداوند بود و تلاش هزاران پیامبر را نادیده گرفت؟
تمام آن تلاش ها، هدایت ها، پیام ها، صحف، تورات، زبور، انجیل، فرقان، یعنی تمرین عاشقانگی برای سرافرازی در صحنه ایثار، ایثار جان و تن در مسلخ عشق!
و چه زیبا امتحانی در جریان است که از کودک شیرخواره، تا مرد کهنسال میدان، می توانند تا خط پایان، عاشقانگی خود را در معرفت خداوند به نمایش بگذارند.
تشنگی بهانه ای بیش نیست، برای حضرت علی اصغر که برای شهادت شتاب می کند!
دریای کرامت سقا را چه جای حسرت به مشک های بخیل، آنگاه که اشک های عاشقانش را کرانه ای نیست!
بگذار ندانند که اینان را زیستن جز تکلیف الهی و مرگ، جز عروجی عارفانه نیست!
حضرت قاسم(ع) را چه جای نگرانی از فقدان زره، مهم، سهم لذتی است که از شهادت می برد!
بگذار هر چه نیزه دارند بشکنند، بر جان عاشق نور؛ شوقی جز تکثیروذوقی جز تکبیرنیست.
چگونه می تواند شِکوه کند، آن روح سترگ و بشکوه، که فخر آسمانیان است و رشک زمینیان!
گودال قتلگاه، جز تصویری از اتحادعشق و عاشق و معشوق نیست!
این دایره، دایره عشق است و این حلقه، وعدگاه وحدت عاشق و معشوق؛ حلقه ای که مسلخ عاشقانه اش مصداق "ثارالله" و غربت سرشار از اندوهناکی اش، تفسیر "والوتر الموتور" است.
حلقه ميزنند اشكهايم، در طواف نامت و دلم، همپاي اشكها، رهسپار كربلاي يادت ميشود و نام آسمانيات را بوسه باران ميكند.
مولا جان، هرگاه عطر نامت بر خيالم ميوزد، دل به لحظههاي عاشوراييات ميدهم و سرشار از يادت، رو به روي گلدستههاي دعا ميايستم و سلام ميدهم؛ «السلام عليك يا ابا عبداللَّه(ع) ».
سلام بر تو و غريبانههايت!
سلام بر تو و زخمهايت!
سلام بر تو و گلهاي سرخ گلستانت كه حتي بين تمام لالهها، برترين اند!
سلام بر تو و آنکه روزی در پگاهان آدینه؛ جادههاي انتظاررا پشت سر خواهد گذاشت و لبریز از نامت،عدالت را جار خواهد زد.
خدایا همه اونایی که دلاشون آسمونیه ،نگاهشون بارونیه ،خنده هاشون بی ریاست، گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیزاهایی که تمنای درونیشونه برسون
وعده ما یه سال دیگه کرب و بلا یه سحر زیر نور ماه، باشور اشک ، میدون مشک روبروی گنبد شاه
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است بهترو ساده ترین راه حسین است
ازمردم گمراه جهان راه مجویید نزدیکترین راه به الله حسین است
یا صاحب الزمان(عج)
امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی!!!!!
نمی دانم غیبت تو از کجا شروع شد؛ اما شاید از آن لحظه ای که آدم طعم میوه ی
ممنوعه را چشید، تو به غربت تن دادی. شاید همان لحظه ای که خناس وارد وجود
آدم گشت، تو غایب شدی.
غیبت تو از آن لحظه ای شروع شد که حیا در بازار دیدگان تو به تاراج رفت،
معرفت گمنام شد و عشق را با ترازوی هوس سنجیدند.
غربت تو از آن لحظه ای شروع شد که حتی امر امامت را جاه طلبانی چون عمویت
جعفر کذاب به بازی گرفتند و از آن پس چقدر زیاد شدند جعفرهای کذاب و مهدی
های دروغین.
غیبتت شاید آنگاه بود که من در نگاه تو به دنبال خویش گشتم و به جای تو، نفس
سرکشم را پسندیدم.
غربت تو از اولین لحظه ی غفلت من آغاز شد، از آن لحظه ای که چشمانم به جای
دیدن نور تو رنگهای دنیا را پسندید، از آن لحظه ای که سنگینی سکوت تو مرا به
فریاد به سوی خویش واداشت.
آری مولا جان! غیبت تو از اولین گناه من شروع شد. و من بارها فهمیدم که تو
غایب نیستی، و هزاران بار اعتراف کردم که:
یار نزدیک تر از من به من است
وین عجب بین که من از خود دورم !!!!!
آقا! من غایبم. در صراط مستقیمی که تو هستی من نیستم. من راه را گم کرده ام و
از تو دور شده ام و گرنه صراط مستقیم که هیچگاه غایب نمی شود.
مهدی جان التماس دعا
وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم به فکر ساختن جامه ای سترگ و پرداختن واژهایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم
ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة!
آن گاه زمانه تصویری از دریا کشید؛ دریایی سرخ و زلال، مثل غروبگاهان خورشید، مثل امواج در هم تنیده شفق. تصویری که توانست عظمت انسان را از گودال قتلگاه، تا منتهی الیه آسمان نمایان سازد. آن گاه که هدایت انسان، با کشتی شهادت آغاز می شود و بشر فرود آمده از آسمان، از گرداب خاک به سدرة المنتهای افلاک عروج می کند.
چه کسی می تواند به عظمت نورانیت نور در ظهر طاقت فرسای غربت پی ببرد؟!
آن گاه که از کویر کربلا، چشمه چشمه حکمت می جوشید و شهادت در کام عطشناک زمین به گوارایی می رسید، عاشورا رقم می خورد تا مسیر هدایت این بار نه از مکه و مدینه، بلکه از کربلا آغاز شود.
عاشورا، آخرین ثانیه های به بار نشستن تلاش هزاران پیامبر بود.
عاشورا، واپسین لحظات دلواپسی حضرت زهرا (س) بود که در بغض غریبانه امام حسین (ع) جاری می شد.
* *
چگونه بپرهیزد از "شهادتی" که به خاطر آن، هستی یافته است.
چگونه از شهادت گریزان باشد؛ که ازلی ترین سمبل شهادت،وجود جاودانه ی خود امام حسین (ع) است.
چگونه می تواند به صلح با امسال یزید بیاندیشد؛ صلحی که حتی غضب خداوند را بر می انگیزد؟! آن گاه است که این سخن به کمال زیبایی می رسد:هیهات مناالذلة!
چگونه می شود سفیر عشق خداوند بود و تلاش هزاران پیامبر را نادیده گرفت؟
تمام آن تلاش ها، هدایت ها، پیام ها، صحف، تورات، زبور، انجیل، فرقان، یعنی تمرین عاشقانگی برای سرافرازی در صحنه ایثار، ایثار جان و تن در مسلخ عشق!
و چه زیبا امتحانی در جریان است که از کودک شیرخواره، تا مرد کهنسال میدان، می توانند تا خط پایان، عاشقانگی خود را در معرفت خداوند به نمایش بگذارند.
تشنگی بهانه ای بیش نیست، برای حضرت علی اصغر که برای شهادت شتاب می کند!
دریای کرامت سقا را چه جای حسرت به مشک های بخیل، آنگاه که اشک های عاشقانش را کرانه ای نیست!
بگذار ندانند که اینان را زیستن جز تکلیف الهی و مرگ، جز عروجی عارفانه نیست!
حضرت قاسم(ع) را چه جای نگرانی از فقدان زره، مهم، سهم لذتی است که از شهادت می برد!
بگذار هر چه نیزه دارند بشکنند، بر جان عاشق نور؛ شوقی جز تکثیروذوقی جز تکبیرنیست.
چگونه می تواند شِکوه کند، آن روح سترگ و بشکوه، که فخر آسمانیان است و رشک زمینیان!
گودال قتلگاه، جز تصویری از اتحادعشق و عاشق و معشوق نیست!
این دایره، دایره عشق است و این حلقه، وعدگاه وحدت عاشق و معشوق؛ حلقه ای که مسلخ عاشقانه اش مصداق "ثارالله" و غربت سرشار از اندوهناکی اش، تفسیر "والوتر الموتور" است.
حلقه ميزنند اشكهايم، در طواف نامت و دلم، همپاي اشكها، رهسپار كربلاي يادت ميشود و نام آسمانيات را بوسه باران ميكند.
مولا جان، هرگاه عطر نامت بر خيالم ميوزد، دل به لحظههاي عاشوراييات ميدهم و سرشار از يادت، رو به روي گلدستههاي دعا ميايستم و سلام ميدهم؛ «السلام عليك يا ابا عبداللَّه(ع) ».
سلام بر تو و غريبانههايت!
سلام بر تو و زخمهايت!
سلام بر تو و گلهاي سرخ گلستانت كه حتي بين تمام لالهها، برترين اند!
سلام بر تو و آنکه روزی در پگاهان آدینه؛ جادههاي انتظاررا پشت سر خواهد گذاشت و لبریز از نامت،عدالت را جار خواهد زد.
خدایا همه اونایی که دلاشون آسمونیه ،نگاهشون بارونیه ،خنده هاشون بی ریاست، گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیزاهایی که تمنای درونیشه برسون
وعده ما کرب و بلا یه سحر زیر نور ماه، باشور اشک ، میدون مشک روبروی گنبد شاه
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است بهترو ساده ترین راه حسین است
ازمردم گمراه جهان راه مجویید نزدیکترین راه به الله حسین است
|
About![]()
Home
|