تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

آدمـــا تو زندگی ، مث یه مســــــــافرن
یه روزی دنیا می آن یه روز از دنیا می رن

قصه بودن مــــا ، آخرش رفتن مـــــاست
چیزی که جا می مونه ، دفتر خاطــره هاست

دفتری پر شـــده از ، لحظه های خوب و بد
اینه رسم روزگـــار ، از گذشتـــــه تا ابد

لحظه دربــــدری ، درد غربت کشیـــــدن
تو غبار کوچه هــــا ، زندگی رو ندیـــدن

زیر آوار زمـــــون ، گریه کردن تــا سحر
مثل سایه در غــــم و حسرت یه همسفـــر

لحظه ای که عاطفـــــه ، از دلا پر می زنه
نور مهربونیهــــــــا ، به خونه سر می زنه

وقتی دستای امید ، اشکـــا رو پاک می کنه
غم و ناامیدی رو ، یه گوشــه خاک می کنه

توی راه زندگـــی ، آره ما مسافــــــریم
بهتره که همسفــــــر ، باشیم و باهـم بریم

لحظـــــه شادی و غم ، قدر هم رو بدونیم
با لبای خاطــــــــره ، شعر عشقو بخو
نیـم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت8:26توسط الهام | |