تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

عاشقم
 
حالا باز دوباره من  تو کلام و قصه هاتم  من دل شکسته بازم  رو پناه شونه هاتم
حالا با بغض تنم  باز دلیل گریه هاتم  بارون و هق هق گریم  چشم به روی گونه هاتم
 
خیلی وقته عاشقم   عاشق سادگیاتم   تو بتی برای من   من بت شکن فداتم
 
شبا آغاز می شن  نغمه ها ساز می شن  پریای گوشه گیر  فکر پرواز می شن
باز تولد منه  توی انتظار تو  اولین فصل منه  اولین بهار تو
 
خیلی وقته عاشقم   عاشق سادگیاتم   تو بتی برای من   من بت شکن فداتم
 
من و می شناسی عزیزم        من همون عاشق خستم        اسم من مونده به یادت      یا که از یاد تو رفتم
 
بیا امروز و سفر کن         واسه فردایی دوباره         خستگی هامو تو در کن        توی دنیایی دوباره
 
خیلی وقته عاشقم   عاشق سادگیاتم    تو بتی برای من   من بت شکن فداتم
 
 
 
تقدیم به او که بهترین هاست
عاشق بی صدا
 Beating Heart 

Upgrade Your Email - Click here!
 
تقدیم به او که بهترین هاست
عاشق بی صدا
 Beating Heart 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت16:45توسط الهام | |

يه مورچه عاشق دختر همسايه ميشه، بعد از يك هفته مي‌فهمه كه چايي خشك بوده

ترکه میره بالای درخت چنار بهش میگن اون بالا رفتی چکار؟میگه دارم توت میخورممیگن اون درخت چناره نه توت!میگه!توتها تو جیبمه

گربه دستش به گوشت نميرسيد ميگفت عيبی نداره بجاش سويا ميخورم

 به ترکه میگن چرا اینقدر CD یت خش داره ؟میگه : آخه آهنگای خوبشو علامت زدم

 ترکه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت16:34توسط الهام | |

 
 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:38توسط الهام | |

کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند.
احساسها بر افکار وکلمه ها موثرند.
اندیشه ها برکلمه ها واحساسها تاثیر می گذارند.
 
تغییر عادت منفی به مثبت
 
بگوئیم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوئیم : ببخشید که مزاحمتان شدم .
 
بگوئیم : رحمت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال نریزد.
نگوئیم : لعنت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال بریزد.
 
بگوئیم : د رفرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوئیم : گرفتارم .
 
بگوئیم : راست می گی؟ راستی؟
نگوئیم : دروغ نگو.
 
بگوئیم : خدا سلامتی بده.
نگوئیم : خدا بد نده .
 
بگوئیم : هدیه برای شما.
نگوئیم : قابل ندارد.
 
بگوئیم : با تجربه شده .
نگوئیم : شکست خورده.
 
بگوئیم : قشنگ نیست.
نگوئیم : زشت است.
 
بگوئیم : خوب هستم .
نگوئیم : بد نیستم .
 
بگوئیم : مناسب من نیست .
نگوئیم : به درد من نمی خورد.
 
بگوئیم : با این کار چه لذتی می بری؟
نگوئیم : چرا اذیت می کنی؟
 
 
بگوئیم : شاد و پر انرژی باشید.
نگوئیم : خسته نباشید .
 
بگوئیم : من .
نگوئیم : اینجانب.
 
بگوئیم : دوست ندارم .
نگوئیم : متنفرم.
 
بگوئیم : آسان نیست .
نگوئیم : دشوار است.
 
بگوئیم : بفرمائید.
نگوئیم : در خدمت هستم.
 
بگوئیم : خیلی راحت نبود.
نگوئیم : جانم به لبم رسید.
 
بگوئیم : مسئله را خودم حل می کنم.
نگوئیم : مسئله ربطی به تو ندارد.
 Kisses 
 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:36توسط الهام | |

Hand-made Ivory Beaded Lily
 
  
 
 
وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
روزگاریست که حقیقت هم  لباسی از دروغ بر تن کرده است
 و راست راست توی خیابان راه می رود
عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند
و مرگ , در  قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد
زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند
و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در  زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است
و آدم ها , همان غورباقه های سرگردان مرداب تنهایی هستند
که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح  غورغور می کنند
 
                                      
الهام

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:32توسط الهام | |

 
دل دخترک شیشه ای بود،همچون یک بلور زیبا بود
دل دخترک صاف بود بی هیچ نقش و نگاری بر روی آن
اما دخترک همیشه غمگین و افسرده بود ،بی هیچ امید و آرزویی
ناگهان یک روزکه خورشید بر زمین اشعه های طلایی اش راهدیه می کرد
مردی از جنس عشق و طراوت به دیدن دختر ک آمد .
مرد آمده بود تا با قلم عشق بر روی دل دخترک طرحی از شوق و شادی رسم کند
روزهای زیادی گذشت آن دو سنگ صبور هم شدند .
در روزهای خندیدن ،در روزهای گریستن
آن دو باهم به شهر رویا ها سفر کردند ، آن دو باهم حسی نو را تجربه کردند .
حسی متفاوت با همه احساسها ، حسی که به آنها لذت به اوج رسیدن را بخشیده بود.
دل مرد بزرگ بود و دریایی که همه غصه ها را در دلش پنهان می کرد .
دخترک هر شب قبل از خواب دعا می کرد ....
مرد حرفهایش از جنس عشق بود و دخترک کلمات محبت آمیز نثار جمله های عاشقانه مرد می کرد .
دخترک نمی دانست که جملات عاشقانه با کلمات محبت آمیز متفاوت است .
دخترک نمی دانست که دوست داشتن از عشق بالاتر است .
آن دو همه چیز را ابدی می دانستند ....
اما روزی طوفانهای سهمگین به وزیدن گرفتند .
وبعد از طوفان تنها ویرانه ای باقی مانده بود
مرد در این طوفان گم شده بود و دخترک تنها شده بود
دخترک اندیشید که همه چیز را در خواب دیده است .
ولی دخترک یادگاریها و خاطرات زیادی از مرد را به یاد داشت
وتنها یک نشانه جاویدان از مرد ؛ دخترک می دانست که:
مرد در 14 فروردین عاشقی را از خدا به امانت گرفته بود .
روزهای زیادی از افسانه آنها می گذرد ...
وهنوز دخترک با آمدن بهار جمله ای را زیر لب تکرار می کند.
تو هم با او همراه شو .
نازنین یارم رسم عاشقیت هزارسال پاینده باش

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:23توسط الهام | |

من پذيرفتم شكست خويش را
پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درداشنا ديوانه است
ميروم شايد فراموشت كنم
در فراموشي هم اغوشت كنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم ازاد باش
ارزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد راUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
دل به دست ديگران دادن قطعا ديوانگيست
من پشيمانم ولي خود كرده را تدبير نيست؟؟!!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
من به ديدار كسی دل شادم،
كه در اين ويرانی
به دل غم زده ام سر بزند
و در انديشه همراهی من ،
راه برودUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
آرزومند آرزوهايتان
 
دختر تنهاي شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:19توسط الهام | |

Taranehha groups

منو تو مثل دو تا خط میمونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم
نرسیدیم  به  هم  و آخرشم
تو همون دفترکهنه پیر شدیم
بی هم وکنار هم روزها گذشت
دستهای من نرسید به دست تو
میدونیم که ما به هم نمی رسیم
مگه با شکست من شکست تو
ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
اگه من بشکنم وتو بی خیا ل
بگذری از من و تنهام بذاری
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفترمشق جام بذاری
بعد اون دیگه نه من ما ل منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم
منو تو مثل دو تا خط میمونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم
نرسیدیم  به  هم  و آخرشم
تو همون دفترکهنه پیر شدیم
بی هم وکنار هم روزها گذشت
دستهای من نرسید به دست تو
میدونیم که ما به هم نمی رسیم
مگه با شکست من شکست تو
ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
اگه من بشکنم وتو بی خیا ل
بگذری از من و تنهام بذاری
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفترمشق جام بذاری
بعد اون دیگه نه من ما ل منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم
نگو از این نرسیدن خسته ای

 

نگو از این نرسیدن خسته ای

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت17:12توسط الهام | |