تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

به انتهاي احساسي ارام انديشيدم

        
 به انچه که ارامشي بزرگ است
 
 در نهايت تصويري عاشقانه
                  
 به دنبال نگاهی عاشق اما محروم
 
 تصويري که سهمی از ان نداشتم
          
 فقط حس می کردم ارامشی بزرگ است
 
 پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد
  
 از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
 
 که از هوي و هوس راهش جداست
     
 ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
 
 انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
 
 بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
 
 از جنس باران که مرا جان بخشيد
                                                
 از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
 
 گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
  
 مرا از عشق سيراب کند
 
 اين احساس که از اسمان باريد
     
 از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
 
 و حالا من هم قدري پاک شده ام
     
 تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
 
 
 
یا حق
 
**************

+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت17:57توسط الهام | |

به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم
خدایا!


خدایا تو خودت می دونی اشکهایم نشانه چیست .

پس در این دل شکسته به دنبال چی هستی که هر لحظه غمی را بر آن ارزانی می کنی

خدایا تو خودت میدونی دنیای من با تو معنی پیدا می کنه پس چرا همیشه منو در برزخ زندگی بدون راهنما قرار میدی ؟

خدایا تو خودت از سر درون خبر داری و می دونی این بنده نمی تواند شکرت را به جای آورد پس راحتش کن تا در این شرمندگی نمونه.

خدایا ای یگانه محبوب دل غمگینم !

چه روزهایی برای تو گریستم و تو چشم بر اشکهایم بستی .

چه شبهایی با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردی .

چگونه ای .......؟

من هنوز در حیرتم که بهانه های این دل شوریده برای پیوستن به تو چیست ؟

با همه بدیهایم سوی تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدایا تو را به غروب جمعه که یاد آور حجت توست مرا رها نکن .

من بی تو هیچم
 

+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت17:56توسط الهام | |

 زندگي سه مرحله دارد:
 
بي‌اراده متولد مي‌شويم.
بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم.
 
 
بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم.
 
داريم زندگي كنيم و  نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست
ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه
مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه...
 بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را
 با آرزوي عمري طولاني و شاد براي همه
الهام

 

+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت17:53توسط الهام | |

شاید دیگر دیر است
 
ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد
................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
.................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
 
 
 
عبور از کوچه باغهای خاطره باز دلم را فشرد اما در آن سالهای دور کوچه باغها شکل دیگری داشتند برگهای سبز و جویهای روان در خاطرم مانده اما امروز برگها روی زمین ریخته اند و کسی نیست که آنچه را جمع کند و جرم آنها فقط و فقط زردی است راستی آن بوته عقاقی که شاخه ای از آن برایت چسده بودم هنوز سبز است و منتظر است تا شاخه ای از آن بچینند اما افسوس که دیگر این کوچه ها
..........بی عبور شده اند
و بازهم  در این کوچه ها تنها قدم می زنم تا شاید رد پایی از تو ببینم
 
 
 

+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت17:52توسط الهام | |


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


Ta ra neh ha


+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت17:49توسط الهام | |