تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
 
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
 
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
 
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکونم
 
تا از بیهودگی نجات یابم
 
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
 
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
 
تیرگی آن را می پوشاند
 
و قطره قطره اشک  را بر گونه ام  نمایان می کوند
 
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست
                                      
 
ای نازنین یار
 
**********************************
 
 
**************************************************************
یا حق
*********************

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت18:37توسط الهام | |

 
گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد



چشمهايم را فراموش مي كنم



اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند



من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس



مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست



و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد



و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند



با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست



از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد



و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد



و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد



از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است



من هنوز ترا دارم
 
 Flowers And Heartsالهام

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت17:34توسط الهام | |

I'll smile - for I know that someday they will return!


 الهام

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت17:59توسط الهام | |

هي فلاني...؟...مي داني؟...

مي گويند رسم زندگي چنين است !!!!!!!
مي آ يند....... Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
مي مانند .......
عادتت مي دهند.......
و مي روند.......
و تو در خود مي ماني .......Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و تو تنها مي ماني .......
راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
ديگر منتظر جواب تو نيستم...
من جوابم را گرفتم...
و دانستم كه تو هم
مثل همه ی فلانی ها هستي!!!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of
 emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

نمی دانم چرا رفتی.....نمی دانم چراUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
شاید خطا کردم و تو
بی انکه فکر غربت چشمان من باشی..نمی دانم کجا
تا کی!!!!!
برای چی...........................ولی رفتی Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
                
وقتي كوچك بودم مي گفتند دوست بدار اكنون كه بزرگ شدم مي گويند فراموش كن
 
دختر تنهاي شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت17:39توسط الهام | |

دور از تو زندگی کردن خیلی سخته

Çök zor sendan ayri yasamak
تو دنیا سخت ترین رنج باید همین باشه
Hayatda ki enzor aci bu olsa gerek
خیلی سخته بی تو بودن
Sensizlik üstume bir çig gibi çoktu  
کمک کن چی میشه من راهی ندارم
Yardim et neolur çaresizim ben
تو درکم نمی کنی
Sen beni anlayamazsin
من تو رو در دلم ثبت کردم
Ben seni yuregime yazdim
اگه در دوردست ها هم که باشی
Çök uzaklarda olsanda
من تو رو درون خودم زنده نگه میدارم
Yasatirim bende ki seni
اگه تو نباشی نمیشه
Sen olmasan olmaz 
در نبود تو زندگی نمی گذره
 Sen olmadan yasanmaz
 
 
 
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
 
صبح بلند شي ببيني ديگه دوسش نداري
 
خيلي سخته كه هيچ جايي نباشه واسه اشتي
 
بي وفا شه اون كسي كه واسش جونتو گزاشتي
 
خيلي سخته كه تو زمستون غم شبيه روي برفا
 
چه مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا
 
خيلي سخته اون كسي كه اومد كردت ديوونه
 
هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه
 
خيلي سخته اگه عمر جادويي شهوت تموم شه
 
نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
 
خيلي سخته اون كسي كه مي گفت : واسه چشمات ميميره
 
بره و ديگه سراغي از چشمات نگيره
 
خيلي سخته تا يه روز حرفاي اون باورت شه
 
نكنه يه روز ندامت حرف تلخ اخرش شه
 
خيلي سخته كه يه روز عزيزي عازم سفر شه
 
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش با خبر شه
 
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن
 
به خدا كم غصه اي نيست جون تو،تو رو نديدن
 
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
 
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي
 
خيلي سخته تو پاييز با غريبي اشنا شي
 
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
 
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
 
اونقده عاشق كه ندونن ديوونه كدوميم
 
                                                خوش باشيد
 الهام
 
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت17:6توسط الهام | |

 
 
یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست .....
 یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد 
 بغض کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال ...........
 
*************************************************
دلتنگي !!!

کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم

مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران ترنّم مي شدم

زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم

آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم

مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم

کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري
بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم

کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم


« ؟ »
 
*************************
یا حق
*****************الهام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت18:14توسط الهام | |

شبهايم بي ستاره شده است و مهتاب ديگر به ميهماني وجود بي تابم نمي آيد.
 
روزهاي من پر از اندوه و تشويش است و خورشيد خود را پشت ابر هاي نا مهرباني و حسد پنهان كرده است.
 
قلب من لبريز از درد است و تهي از شادي.
 
تمام وجودم را كينه اي آكنده از درد مرا فرا گرفته است.
 
من ديگر هستي ام را باخته ام. من براي باختن چيزي ندارم و تلاشي براي بردن نمي كنم.
 
امروز و ديروز و فرداي من مه آلود است و غمگين.
 
اي كاش اين دل پر درد را مرهمي بود. اي كاش نمك بر زخمهايم نمي پاشيدند و التيام بخش وجودم بودند.
 
دستهاي سردم گرماي ديگران را ديگر هرگز باور ندارند.
 
من عشق را به مسخره گرفته ام و باور را در قلبم كشته ام .
 
بر ذهنم و خاطرم حك كرده ام باور هرگز ترديد هميشه.
 
ايمان را به هر چيزي و به هر كسي از ياد برده ام.
 
تمام راه هاي ورود قلبم را بسته ام و انتظار مهرباني و پاكي و را از هيچكس را ندارم.
 
من تمام هستي ام را به غم و سكوت و توهم آلوده كرده ام.
 
تمام وجودم را تهي از نياز كردم و غني و لبريز از بي نيازي .
 
من تمام آرزوهايم را به گور نشانده ام.
 
تمام خواسته ام مرگ است و آرزويم به خاك رفتن جسم متحركم.
 
بي آرزويم.
 
 
 روزي كه دلم پيش دلت بود گرو                      دستان مرا سخت فشردي كه نرو

 روزي كه دلت به ديگري مايل شد                    كفشان مرا جفت نمودي كه برو

 

          Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon icons              

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons 
براي تو نوشتم كه بيايي و بخواني اما نه تو و نه هيچكس نخواهد دانست كه من براي تو نوشتم و همچنان شعرم ناخوانده باقي خواهد ماند اما من باز هم براي تو خواهم نوشت
night alone girl 
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت18:10توسط الهام | |

پروانه خيال
وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
 
 
امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد
 
مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم
 
را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين
 
عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي
 
دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد
 
من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل
 
سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در
 
همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو
 
نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي
 
گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.
 
 
 
خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
سلام کنم.
   الهام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت18:7توسط الهام | |

هیچ وقت برای رفتن دیر نیست

بمان و ماندن را تجربه کن

سفر چیزی نیست که با بستن یک چمدان بتوانی تمام غربت را داخلش جا بدهی

تو باید با شقایق وداع کنی

باید ریشه ی تمام علایقت را از زمین بکنی

باید احساس دوست داشتن را به گورستان ابدی تمام عشقهای پاک بفرستی

همیشه دل بستن آسان است و چه سخت دل بریدن

روح تو وسیع تر از آن است که دیگر مرا دوست نداشته باشد

و قلب من کوچکتر از آن است که تو را فراموش کند

کسی تو را صدا می زند

آهنگ سفر دارد

اما تو فقط وفقط به خاطر کسی که روزی دستهایش را گرفتی

می مانی

تو معنای تمام حرفهای آسمان را می فهمی

پس بمان و تفسیر کن آن چه را که آسمان روز رفتنت

برایت خواهد خواند

 

 

 

درس هاي زندگي

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم .بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفتق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهد.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان است و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بعد از آن چه لازم است آن چه را نيز ميل دارد بخورد.

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوب نيست. بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است . به رشد و تكامل خود ادامه مي دهد و به محض آن كه گمان كرد كه رسيده شده است دچار آفت مي شود.

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ ترين لذت دنيا است.

و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

 

مترجم : گيلار كريمي

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت18:6توسط الهام | |

 

... آنگاه که بگویی
به نام خدا
خداوند می گوید بنده من با نام من آغاز کرد پس او را
یاری خواهم کرد
 
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دریای آرزویت مرداب غم نگردد
بر چهره ات نبینم گردی زنامرادی
از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد
جام دلت همیشه لبریز شهد بادا
در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد
                       الهام
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت17:55توسط الهام | |

سخن از ماندن نیست
من و تو رهگذریم
راه طولانی و پرپیچ و خم است
همه باید برویم تا افق های وسیع
تا آنجا که محبت پیداست .
 
 
 
ضربه به ضربه  قدم به قدم
ای مسافر راهی وجود ندارد .
راه با راه رفتن ساخته می شود .
اگر شما به پشت سرتان نگاهی بیاندازید
تمام چیزی که خواهید دید  علامت هایی از افرادی هستند
که روزی پاهایشان این راه را درنوردیده است .
ای مسافر  راهی وجود ندارد
راه با راه رفتن ساخته می شود .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت17:48توسط الهام | |

      سلام حالتون خوبه دوستان دلم برا همتون حسابی تنگ شده

 

... و اين هم رقص برره اي!!

 
 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت18:47توسط الهام | |

 

       چشمامو رو هم میذارمو

          تو رو به یادم میارمو

                                            دوباره دست تکون میدمو

                                             تو رو به همه نشون میدمو

                   کم میارم آخه تو رو

                  تو رو به یادم میارمو

                             

                                                                                                               

دنیا دیگه مثل تو نداره

                     نداره ، نه می تونه بیاره

                                          دلا همه بی قرار عشقن

                                                           اما عشقی که واسه تو بیقراره

هیشکی مث تو نمی تونه

                     نمی تونه قلبمو بخونه

                                        بگو بگو کدوم خیابونه

                                                           که منو به تو میتونه برسونه

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت13:19توسط الهام | |

يك سيب در دست تو اما مال من نيست
چيزي عذاب آورتر از كوچك شدن نيست
خاكسترم فرقي ندارد بودن من
ديگر دل من قابل آتش زدن نيست
اين جاده مثل من بلا تكليف مانده است
چيزي درونش غير رفتن و آمدن نيست
ما هر دو زخمي همين يك اشتباهيم
عشق من و تو غير جنگ تن به تن نيست
 
...من به عشق منتظر بودن    همه صبر و قرارم رفت ؛
                  بهارم رفت                   
عشقم مرد
     يارم رفت ...
واکنون
گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است
 
************************
یا حق
**************************
الهام
 
حالا كه ديگر من خودم هستم تو هم من
بايد بداني عاشقي بي فوت و فن نيست

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت13:10توسط الهام | |

دلم آتشكده ايست شايد .... گرم و فروزان ....آتشفشان آرزو .... سينه اي شكفته در خروش زندگي ... شكوه از قلب آكنده من مدتهاست كه دور شده است ... توازن يك دوچرخه سواري را در شيب ملايم يك جاده كوهستاني سبز تجربه مي كنم نرم ... نرم ... دنيا تعادل خويش را در درون من به ارمغان آورده است .. و گل مي رويد از تنهايي دلم .. شاخه .. شاخه ... ! و من هيچ نگران روزهاي بعد نخواهم بود ... دنيا همين اتاق كوچك من است و رمز شادي در چشم من ... در گوشه هاي دلم .. در خيال رنگارنگ « من » نهفته است ! و من سبك از انديشه خداوند همچنان دوچرخه مي رانم حتي در سربالائيها

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت13:9توسط الهام | |