|
هي فلاني...؟...مي داني؟...
دور از تو زندگی کردن خیلی سخته
روزي كه دلت به ديگري مايل شد كفشان مرا جفت نمودي كه برو
هیچ وقت برای رفتن دیر نیست بمان و ماندن را تجربه کن سفر چیزی نیست که با بستن یک چمدان بتوانی تمام غربت را داخلش جا بدهی تو باید با شقایق وداع کنی باید ریشه ی تمام علایقت را از زمین بکنی باید احساس دوست داشتن را به گورستان ابدی تمام عشقهای پاک بفرستی همیشه دل بستن آسان است و چه سخت دل بریدن روح تو وسیع تر از آن است که دیگر مرا دوست نداشته باشد و قلب من کوچکتر از آن است که تو را فراموش کند کسی تو را صدا می زند آهنگ سفر دارد اما تو فقط وفقط به خاطر کسی که روزی دستهایش را گرفتی می مانی تو معنای تمام حرفهای آسمان را می فهمی پس بمان و تفسیر کن آن چه را که آسمان روز رفتنت برایت خواهد خواند
چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم میارمو کم میارم آخه تو رو تو رو به یادم میارمو دنیا دیگه مثل تو نداره نداره ، نه می تونه بیاره دلا همه بی قرار عشقن اما عشقی که واسه تو بیقراره هیشکی مث تو نمی تونه نمی تونه قلبمو بخونه بگو بگو کدوم خیابونه که منو به تو میتونه برسونه
دلم آتشكده ايست شايد .... گرم و فروزان ....آتشفشان آرزو .... سينه اي شكفته در خروش زندگي ... شكوه از قلب آكنده من مدتهاست كه دور شده است ... توازن يك دوچرخه سواري را در شيب ملايم يك جاده كوهستاني سبز تجربه مي كنم نرم ... نرم ... دنيا تعادل خويش را در درون من به ارمغان آورده است .. و گل مي رويد از تنهايي دلم .. شاخه .. شاخه ... ! و من هيچ نگران روزهاي بعد نخواهم بود ... دنيا همين اتاق كوچك من است و رمز شادي در چشم من ... در گوشه هاي دلم .. در خيال رنگارنگ « من » نهفته است ! و من سبك از انديشه خداوند همچنان دوچرخه مي رانم حتي در سربالائيها
|
About![]()
Home
|