تبليغاتX
عاشق شو تا مرز جنون

عاشق شو تا مرز جنون

دوستان عزیز

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت9:21توسط الهام | |

  No 

 

نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری

مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!

شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 

 Bouquet الهام

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت10:19توسط الهام | |

آسان و سخت

 

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پيدا کرد.

 

به راحتی میشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد

ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

 

به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد.

 

به راحتی  ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيم

ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم.

 

به راحتی ميشه کسی را بخشيد

ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد

ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.

 

به راحتی  ميشه به روياها فکر کرد

ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد.

 

به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد.

 

به راحتی ميشه به کسی قول داد

ولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد.

 

به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولی به سختی ميشه آنرا نشان داد

 

به راحتی ميشه اشتباه کرد

ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت.

 

به راحتی ميشه گرفت

وی به سختی ميشه بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد.

 

و در آخر:

به راحتی ميشه اين متن را خوند

ولی به سختی ميشه به آن عمل کرد

 

آرزومند آرزوهای شما

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت10:16توسط الهام | |

باورش کردم

 

 

و ندانستم تمام حرفهایش فریب است

خنده هایش دروغ و بی احساس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

گریه هایش هم کمی عجیب است

ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

سا
حر است می خواهد سحر سامانم کند

ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

برای اغفا
ل من می آید از در دلبستگی

باورش کردم

و حرفهایش را شنیدم

دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

زبان بازیش که تمام شد

دل ساده ام که رام شد

دیگر دوست داشتنی در کار نبود
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود

راست و دروغ به عشق من قسم خورد

چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد

حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را

فریبی بیش نبود
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

دخترتنهای شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت10:4توسط الهام | |

 

" ... کنار پنجره اي چون مسافران دگر

به آن چه مهلت ديدار هست مي نگرم

به اين طبيعت خاموش ، کائنات ، حيات

- که هيچ پرده اي از راز آن گشوده نشد

به سرنوشت بشر

به اين حکايت غمگين که زندگي نامند

به اين هياهوي ديوانه وار بر سر هيچ !

به بي پناهي انسان در اين ستم بازار

به خانواده ، به مادر ، پدر ، وطن ، فرزند

به همرهان عزيزي که زودتر از ما

در آن کرانه ي بي انتها پياده شدند

به عشق ، نور اميدي در اين سياهي کور

به دل ، که با همه نا کامي و ملال و شکست

هزار آرزوي نو شکفته در اوست . . . "

الهام         
 
شاد باشيد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت8:9توسط الهام | |

قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند
 
 
دلتنگ تو منم

ديروز روز عجيبی بود .بيشتر از هميشه دلتنگ تو بودم.می خواستم باهات تماس بگيرم بدجوری نگرانت بودم.ولی خوب ميدونستم که احتياجی نداری به تماس من .يه جوريم غرورم نمی ذاشت.خوب منم به يه هم صحبت نياز دارم ولی می دونم تو برام وقتی نداری.

دلم به طرز عجيبی گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشی داشت ديوونم می کرد.هيچ راهی نداشتم  .ديروقت بود .نمی تونستم تو رختخواب باشم.پاشدم تاقدم بزنم.اما اين افکار رهام نمی کرد.


وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن.

اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم.

اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن.

اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه.

به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره.

هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.وقتی اين قضيه هم که دوستم نداری ....وای

داد از اين همه تنهايی.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي...

باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم.

ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه.

ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت و خوشبخت بشی.

ياد تو هميشه همراه منه....ولی تو از من فراری.

تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری.

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت8:6توسط الهام | |

عاشق و مجنونت شدم ، نخونده مهمونت شدم
                           کلی پریشونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
قهوه ی فنجونت شدم ، شمع تو شمعدونت شدم
                         خاک تو گلدونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
برف زمستونت شدم ، رسوا و حیرونت شدم
                         چک چک ناودونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
آفتاب و بارونت شدم ، اشکای غلطونت شدم
                         عطر و گلابدونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
ماه تو ایوونت شدم ، خراب و ویرونت شدم
                        گل گلستونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
سه ماه تابستونت شدم ، الوند و کارونت شدم
                           دشتای ایرونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
دنا و هامونت شدم ، نزدیکتر از جونت شدم
                       رگت شدم ، خونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
خادم و دربونت شدم ، اسیر زندونت شدم
                        گلاب کاشونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
یه جوری مدیونت شدم ، سنگ خیابونت شدم
                           راهی میدونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
تو سختی آسونت شدم ، تو دردا درمونت شدم
                           ناجی پنهونت شدم، اما بازم نیومدی
 
لباس و سامونت شدم ، سارق ایمونت شدم
                          چشمای گریونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
لبای خندونت شدم ، گُشنه شدی ، نونت شدم
                          آب فراوونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
همیشه ممنونت شدم ، من نی چوپونت شدم
                         آب تو بیابونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
شعرای ارزونت شدم ، عمری غزل خونت شدم
                          تسلیم قانونت شدم ، اما بازم نیومدی
 
کشته ی مژگونت شدم ، هلاک چشمونت شدم
 
   رفتم و قربونت شدم ، اما بازم نیومدی ......
 
نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را ، یادم باشد روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست .....
 
نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد ....
                                                               الهام
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت8:3توسط الهام | |

در غربت مزار خودم گریه ام گرفت

از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت

وقتی که پرده پرده دلم را نواختم

از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت

پاییز می وزد و تو لبخند می زنی

اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

یک تکه آفتاب برایم بیاورید!

از آسمان تار خودم گریه ام گرفت

 


 

 

از رنجی خسته ام که از آن من نیست

بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست

با نامی زیسته ام که از آن من نیست

از دردی گریسته ام که از آن من نیست

از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت

به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست

 

الهام دوستدار همه عزيزانش Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت7:59توسط الهام | |

به نام خدا
 
لالا،لالا،نخواب، سودی نداره                 همون بهتر که بشماره ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه              که ماه غصش نشه ، تنها بیداره
 
لالا،لالا،نخواب، بازم سفر رفت              نمیدونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه                    بدون اطلاع و بی خبر رفت
 
لالا،لالا،نخواب، میدون جنگه                دست هر کی می بینی یه تفنگه
یه عمرِ دوره چشماش گشتم اما             نفهمیدم که اون چشما، چه رنگه
 
لالا،لالا،نخواب، زندونه دنیا                سرِناسازگاری داره با ما
بشین بازم دعا کن ، واسه اونکه          ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها
 
لالا،لالا،نخواب، اون راهه دوره          خدا میدونه که حالش چه جوره
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست       خداییش که دلم خیلی صبوره
 
لالا،لالا،نخواب،تیرس چراغم            مث آتشفشان می مونه داغم
به جون گلدونا کم غصه ای نیست       هزار شب شد ولی ، نیومد سراغم
 
لالا،لالا،نخواب، خواب که دوا نیست     دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار، نمیشه     آخه عاشق شدن که دست ما نیست
 
لالا،لالا،نخواب، تنها می مونم           کمک کن قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پُره خشم عزیزم؟          مگه من مثل اون نامهربونم؟
 
لالا،لالا،نخواب،ماهو نگا کن           من اسفند و میارم ، تو دعا کن
بگو برگرده ، پیش ما بمونه           کتاب حافظ و بردار و وا کن
 
لالا،لالا،نخواب، سرما تو راهه        همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
میگن با یه فرشته اونو دیدن          دروغه ، جون دریا اشتباهه
 
لالا،لالا،نخواب، تلخه جدایی          کمر خم میشه زیر بی وفایی
تو بیدار باش ، همه تو خواب نازن   برای کی بخونم پس لالایی؟
 
لالا،لالا،نخواب، تنهایی زرده         اگه طولانی شه ، مثل یه درده
اگه چشم انتظار باشی که هیچی      دروغ میگی به دل که بر میگرده
 
لالا،لالا،نخواب، اشکت زلاله       مث بارون پای نخل وصاله
من و تو، هم شب و هم قلب و کشتیم       ولی اون چی ، چقدر اون بی خیاله
 
لالا،لالا،نخواب، دنیا خسیسه        واسه کم آدمی خوب مینویسه
یکی لبهاش تو خوابم غرق خندس   یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه
 
لالا،لالا،نخواب، عاشق یه سیبه     همیشه زرد و تبدار و غریبه
تا اون بالاس رسیدس اما تنهاس    پایینم که بیفته ، بی نصیبه
 
لالا،لالا،نخواب ، اینجا سیاهی      پُره اما تو تنگ قصه ماهی
اونیکه ماها رو بیدار نگه داشت   الهی خواب باشه حالا، الهی
 
لالا،لالا،نخواب، تا اون بخوابه    بشین اینقدر تا که خورشید بتابه
زمونی که یقین کردم بیدار شد    بخواب با یادِ عکسی که تو قابه
 
لالا،لالا، بخواب ، بیداره حالا      دیگه باید بخوابی ، پس لالا،لا
بخواب دیگه تو میتونی بخوابی    بیبن خورشید اومد بالای بالا
 
لالا،لالا، اینم بود سرنوشتم         این از امروزم و این از گذشتم
نمی خوابم تا تو برگردی یک روز    منم خواب و واسه اون روز گذاشتم...
 
                       منم خواب و واسه اون روز گذاشتم
 
نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را، یادم باشد روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست ...
 
نشد برم ،نشد نره ،نشد بخواد،نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد...
الهام

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت19:58توسط الهام | |

هرگز نااميد نباش چون ممکن است اخرين کليد همه ی درها را بگشايد.

هرگز به ياد ندارم قلب روشنم از محبت ترسيده باشد ، خويش را به دست باد نسپرده ام ، به رويا فرو نرفتم و به تنبلي مبتلا نكردم ، دست گشاده باد ، رويا و رخوت را نمي شناسد ! ..كشته خويش را بارها قرباني ديدم . قرباني باد ، رويا ، رخوت و گاهي دروغ ، فريب كه اصلا جايي ندارد صحبتش را هم نكنيم !

اعتقادم بر اين است كه از روزي كه خدا انسان را ‏آفريد خورشيد مهربان را الگوي زمين و زمينيان قرار داد . رويگرداني از خورشيد فقط كار شيطان است و بس ! عشق را نمي گويم ، از جنون نيز حرفي به ميان نمي آورم و از فريبهاي شيطان سخن نمي گويم …… من از اتصال دو روح دو فكر مي گويم همان لحظه أي كه لبخند ميزني و رضايت مي دهي ، نه ، ايثار را نيز نمي گويم بايد ذهن خويش را خيلي شفاف كني تا فقط « محبت » را از بين تخته پاره هاو تار عنكبوتهاي ذهن خويش جستجو كني و بيابي .

……ديگر دلم نمي خواهد هم اكنون بگويم نمي دانم ، نمي خواهم و نمي پسندم و حتي بگويم براي چه ؟ دلم مي خاهد آهسته بگويم دستهاي دوستي را بفشاريم ، از محبت پروا نكنيم و به خويش و قدرتهاي تسلط نفس ، ايمان بياوريم و ياد بگيريم بدون غرض دوست بداريم ، محبت كنيم ، مهربان باشيم ، لبخند بزنيم . لازم نيست درزندگي يكديگر دلالت كنيم . مي توانيم يك رهگذر ساده باشيم و نگران چه خواهد شد نباشيم مي توانيم در جريان زندگي يكديگر يك تاثير ساده بگذاريم . خويشتن را از انقباض رها كنيم ... بستر رودخانه را ديده أي ؟ آغوش خويش را بگشاييم و بگذاريم آب روان قلب تيره مان را بشويد و زلال زلال شويم

« .. يگديگر را مي آزاريم بي آنكه بخواهيم ، شايد بهتر آن باشد كه دست به دست يگديگر دهيم بي سختي ، دستي كه گشاده است ، مي برد ، مي آورد ،‌رهنمونت ميشود به خانه أي كه نور دلچسبش گرمي بخش است »

حيات نشئه محبت است زندگي كنيم !

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت19:44توسط الهام | |

این فقط یک خاطره نیست

خیلی زود میرسه،روزی که درست همین لحظه زندگیت مثل لحظه های قبل تبدیل به یه خاطره بشه.شاید یک خاطره شاد،شاید هم غمگین،مهم اینه که یادی از اون به یادگار بمونه.
خاطراتی که زودتر از چشم به هم زدن،درست به کوتاهی عمر کوتاه رویاهای خیال انگیز و شیرین که مثل یک خواب زود به انتها میرسه،اما میتونه اثرش عمیق باشه و تکونت بده،گاهی شاد میکنه،گاهی مایوس،گاهی پر از افسوس،گاهی سرپا امید و انرژی.
و تو دایم در حال ساختی،بی آنکه حتی گمان کنی،تو خالق و سازنده خاطرات و دقایق زودگذر عمر خودتی و گاهی حتی در بناهی خاطره های دیگران هم تو عاملی.
راستی تو لحظه خلق اون خاطره ها چند بار به این فکر کردی که تو در عالم خلق یه اثر جدیدی؟به صدای بی وقفه عقربه های ساعت گوش کن،لحظه ها برای هیچ کدممون صبر نمی کنه و منتظر نمی مونه،تا حتی اگه جا موندیم یه قدم فاصلمونو باهاشون کم کنیم.
هر چی در یاس و تردید سر کنیم،فاصله بین ما و لحظه های قیمتی زندگی که بی حیال ما می گذرن و ما رو جا میذارن،بزرگتر و بزرگتر میشه و جبرانشون دشوار و دشوارتر.
ما در همین لحظه واقع شدیم.در همین لحظات در حال عبور،بیا یه لحظه ازامروز فرا بریم و به خیال گذشتن همین لحظه به مرور اون بشینیم.
بیا فکر کنیم از گذر این لحظه ها ما موندیم و یه خاطره. و این خاطره چی باشه که لایق زندگی کردن بشه و تنها بهایی کم از بهای عمر صرف شدمون در اون لحظه نداشته باشه،بلکه اون قدر قیمتی باشه که مرورش امید روزهای پیش رومون بشه.میگن خلق،لذت بخش و شیرینه و خالق هر چی اثر لایق تری بساازه بیشتر اثرش شادمان و مسرور.بیا از خودمون بپرسیم:چند بار خواسته و دونسته سعی کردیم خالق خاطره هایی باشیم که لایق مرور تو ذهن خودمون باشه،که بتونیم پیش خودمون سربلند بگیم من افتخار میکنم،کاری کردم که ثمرش این خاطره است.
خاطره ایی که ما رو شاد میکنه،بهمون انرژی میده،ما رو به زندگی امیدوار میکنه،همون خاطراتی که به زندگی مون ارزش و قیمت می ده و زندگیمون رو ارزشمند میکنه.
اما خاطره ها،همیشه شاد نیستن،گاهی تلخ و گاهی غم انگیزن.خیلی عجیبه،گاهی اوقات خاطرات تلخ و آزارنده اون قدر عذابمون می ده که با وجودی که از ته دل آرزومونه که یه معجزه ای رخ بده و یک دستی از غیب بیاد و همه اون خاطرات تلخ رو با خودش ببره،با انگار حسی مکررا ما رو به اونا برمیگردونه.اما واقعیت اینه زمان دیگه گذشته و هرگز،نه ما به روزهای رفته برمیگردیم و نه روزهای رفته به ما.واین درست مثل پیمودن مکرر یک کوچه بن بست،برای رسیدن به منزلی است که اصلا تو اون کوچه نیست.خیلی هامون هنوز تلاش کردن رو فراموش نکردیم،بارها و بارها سعی میکنیم و با تمام وجودمون می خوایم یه راهی پیدا کنیم،تا از بن بست ها رها بشیم.بارها تلاش و کوشش میکنیم،آخر سر هم از این که چرا نرسیدیم تعجب میکنیم.گاهی سعی میکنیم اونا رو فراموش کنیم و ازشون فاصله بگیریم،اما تو این تلاش بی فرجام،اون خاطره ها ما رو بیشتر تو کام خودشون می کشن و انگار بیشتر رو دل و دقایق عمرمون سنگسنی می کنن،یا وجودی که می خواهیم فراموش کنیم،اما انگار این کار شدنی نیست.و چندبار این کوچه بن بست رو طی کردیم به یاس نزدیک می شیم.
و چه تاسف بار گاهی حتی متوجه نمی شیم از ما،در انتهای یک کوچخ بن بست،فردی مونده با یک عالمه آرزوهای باشکوه پژمرده،رویاهای خاک گرفته که زانوی غم بغل کرده و سردرگمه و راهی واسه رفتن و رسیدن پیدا نمی کنه.
خاطرات منفی به معنای شکست نیست،بلکه یک درس با تجربه با ارزش به بهای دقایق و لحظه لحظه ارزشمند عمری که برای کسبشون صرف شده.بیا مساله یه بار دیگه،یه جور دیگه مرور کنیم،شاید راه حل رو درست نرفتیم.اصلا چه طور متوجه نشدیم،از انتهای این کوچه بن بست هیچ معجزه ای بلند نمیشه، چه طوری یادمون رفته بود که تکرار دایمی کارهای نادرست قبلی و توقع نتیجه دلخواه و متفاوت با قبل داشتن خیالی بیهوده و وقت تلف کردنه.بزرگ ترین شاهدش نتیجه های دلخواهیه که بهشون نرسیدیم.
هر چند شایسته است وقتی تو خلوت،خودت رو مروز کنی،به خاطر آفرینش خاطره ای ارزشمند به خودت آفرین بگی و خودت رو تحسین کنی،اما به خاطر خاطرات گذشته،به خاطر چیزی که حالا تحت اختیار و قدرتت نیست و راهی برای اصلاحش نداری،خودت رو سرزنش نکن،این کار اعتماد به نفست رو نابود می کنه.
اگر اون روز رسیده که به خودت بی اعتماد شدی،زندگین رنگ غم گرفته،دست به کاری نمی بری چون از مباداهای بعدش می ترسی و ترس مغلوب کرده،چشماتو باز کن و ببین ته یک کوچه بن بست به انتظار یه معجزه خیالی نشستی که راهو واست باز کنه.
در صورتی که راه حلت خیلی ساده تر از انتظار واسه یه معجزه خیالیه.تا دیر نشده برگرد.از همون راهی که اومدی.راه خلاصی از این کوچه بن بست یه راهه،اون هم راهی که ازش اومدی.خودت رو زندونی لحظه های رفته و بی بازگشت نکن،نه نمیگم خاطره های منفی رو فراموس کن.اتفاقا برعکس،خوب به یاد بسپارشون تا راهنمایی بشه واسه این که جلوی تکرار وقایع تلخ مشابه گذشته رو بگیره.
اگه اون راهی که تو رو به خاطره تلخ رسونده تنها حاصلش تشخیص بیراهه از راه بوده باشه،اون خاطره هم در اوج تلخی ارزشی کمتر از خاطرات مثبت نداره.
چون لااقل چند تا راه بن بست کاذب از راه های رو به روت خدف شده و ارزش امتحان کردن مجدد رو نداره.
حالا فرصت داری مسیرهایی در جهت مخالف میسرهای قبلی،میسرهای با شانش موفقیت بیشتر واسه رسیدن به هدفت رو کشف کنی.اگه توجه کنی درصد خطات خیلی کمتره و بی شک به موفقیت خیلی نزدیک تری.
با اندوهی از گریه مطلب رو به پایان میرسانم.
 
 
نبض زندگی هنوز می زند
من و تو زنده ایم
بهار در راه است
ستاره چشمک میزند
غنچه ها باز شده اند
مرغ عشق من می خواند
پس چرا ناامیدی؟؟؟؟؟؟؟؟

الهام

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت19:38توسط الهام | |

ازدواج اهو والاغ اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. حاکم پرسيد : علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني. حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟ الاغ گفت: آره. حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟ الاغ گفت: واسه اينکه من خرم. حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد. نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد. نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت19:21توسط الهام | |