|
آسان و سخت به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او جایی پيدا کرد. به راحتی میشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد. به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد. به راحتی ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيم ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم. به راحتی ميشه کسی را بخشيد ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد. به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد. به راحتی ميشه به روياها فکر کرد ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد. به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد. به راحتی ميشه به کسی قول داد ولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد. به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی ميشه آنرا نشان داد به راحتی ميشه اشتباه کرد ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت. به راحتی ميشه گرفت وی به سختی ميشه بخشش کرد. به راحتی ميشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد. و در آخر: به راحتی ميشه اين متن را خوند ولی به سختی ميشه به آن عمل کرد آرزومند آرزوهای شما
" ... کنار پنجره اي چون مسافران دگر به آن چه مهلت ديدار هست مي نگرم به اين طبيعت خاموش ، کائنات ، حيات - که هيچ پرده اي از راز آن گشوده نشد – به سرنوشت بشر به اين حکايت غمگين که زندگي نامند به اين هياهوي ديوانه وار بر سر هيچ ! به بي پناهي انسان در اين ستم بازار به خانواده ، به مادر ، پدر ، وطن ، فرزند به همرهان عزيزي که زودتر از ما در آن کرانه ي بي انتها پياده شدند به عشق ، نور اميدي در اين سياهي کور به دل ، که با همه نا کامي و ملال و شکست هزار آرزوي نو شکفته در اوست . . . "
ديروز روز عجيبی بود .بيشتر از هميشه دلتنگ تو بودم.می خواستم باهات تماس بگيرم بدجوری نگرانت بودم.ولی خوب ميدونستم که احتياجی نداری به تماس من .يه جوريم غرورم نمی ذاشت.خوب منم به يه هم صحبت نياز دارم ولی می دونم تو برام وقتی نداری. دلم به طرز عجيبی گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشی داشت ديوونم می کرد.هيچ راهی نداشتم .ديروقت بود .نمی تونستم تو رختخواب باشم.پاشدم تاقدم بزنم.اما اين افکار رهام نمی کرد. وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن. اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم. اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن. اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه. به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره. هنوزم اين افکار داره ديوونم ميکنه.وقتی اين قضيه هم که دوستم نداری ....وای داد از اين همه تنهايی.بازم ميگم حکايت من به کسی می مونه که با چنگ و دندون می خواد توی طوفان شن چادر پاره ای که تنها سر پناهشه رو حفظ کنه ولي... باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم. ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه. ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت و خوشبخت بشی. ياد تو هميشه همراه منه....ولی تو از من فراری. تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری.
در غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت از رنجی خسته ام که از آن من نیست بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست با نامی زیسته ام که از آن من نیست از دردی گریسته ام که از آن من نیست از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست
هرگز نااميد نباش چون ممکن است اخرين کليد همه ی درها را بگشايد. هرگز به ياد ندارم قلب روشنم از محبت ترسيده باشد ، خويش را به دست باد نسپرده ام ، به رويا فرو نرفتم و به تنبلي مبتلا نكردم ، دست گشاده باد ، رويا و رخوت را نمي شناسد ! …..كشته خويش را بارها قرباني ديدم . قرباني باد ، رويا ، رخوت و گاهي دروغ ، فريب كه اصلا جايي ندارد صحبتش را هم نكنيم ! اعتقادم بر اين است كه از روزي كه خدا انسان را آفريد خورشيد مهربان را الگوي زمين و زمينيان قرار داد . رويگرداني از خورشيد فقط كار شيطان است و بس ! عشق را نمي گويم ، از جنون نيز حرفي به ميان نمي آورم و از فريبهاي شيطان سخن نمي گويم …… « .. يگديگر را مي آزاريم بي آنكه بخواهيم ، شايد بهتر آن باشد كه دست به دست يگديگر دهيم بي سختي ، دستي كه گشاده است ، مي برد ، مي آورد ،رهنمونت ميشود به خانه أي كه نور دلچسبش گرمي بخش است حيات نشئه محبت است
این فقط یک خاطره نیست خیلی زود میرسه،روزی که درست همین لحظه زندگیت مثل لحظه های قبل تبدیل به یه خاطره بشه.شاید یک خاطره شاد،شاید هم غمگین،مهم اینه که یادی از اون به یادگار بمونه. الهام
ازدواج اهو والاغ
اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند
|
About![]()
Home
|